کامنت همسری ، بهترین هدیه برای امشب:
سلام همسری آهنگ قشنگیه به لطف و کرم باری تعالی که همواره مرهون منت کریمانه اش بوده ام دو نعمت بزرگ و ابدی بخشایشم نموده که آنهم وجود زیبای تو و در تکامل آن کرم هدیه ای از جنس اشرف مخلوقات عالم بوده که آن هم از برکت وجود تو نشات گرفته است.در جوار حرم آقا امام حسین و قمر بنی هاشم بهترین ها را برای زندگیمان آرزومندم. پاسخ: بی نهایت ممنونم علی جان ...
نویسنده :
یه مادر
1:12
شهریور ، ماه من و علی...
خب چی باید بگم ؟!!! به خودم تبریک میگم که تونستم این همه سال در کنار همسری باشم به همسری هم تبریک میگم بابت همچین نعمتی که در زندگیش نصیبش شده تقریبا همین ساعتها بود که همسری و خواهرشوهر بزرگه اومدن دنبالم که برم آرایشگاه و خاله ها و دختر خاله ها و زن داداش ها با جیغ و دست و هورا من رو راهی کردن من دلم نمیخواست عروسی بگیرم ، من و همسری خیلی دوست داشتیم که بریم سفر حج ، بابای من هم میگفت خرج عروسی رو خرج سفر دخترم میکنم وقتی هم برگشت به اقوامم ولیمه میدم لباس عروس بر تن دخترم میکنم و خلاصه جشن و ولیمه یکجا.... ولی آخرش نگذاشتند و این حسرت بر دل ما ماند............بد جنس نیستم ولی حسرت رفتن بر دل خود اونهایی که ...
نویسنده :
یه مادر
15:10
بدون عنوان
گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی؟ من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من من به جهان چه میکنم ؟ چونکه ازین جهان شدم تنها عاشق شدن کافی نیست ، حرکت میخواد... خداوندا دریاب ما را............... ...
نویسنده :
یه مادر
11:58
بدون عنوان
وقتی پسر کوچولو میپرسه : مامان بین المللی یعنی چی ؟ مامان خبره (خبرگان رو از اخبار شنید) یعنی چی ؟ مامان قاطع یعنی چی ؟ مامان گیتی فروز یعنی چی ؟ مامان... زمانیکه جواب میدم چشماشو ریز میکنه ، یه چین کوچولو رو پیشونیش میندازه و سرش رو تکون میده ..........ای جانم خدایا چجوری شکرت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده :
یه مادر
23:28
بدون عنوان
یه صبح عالی خیابون های بارون زده و متاسفانه بدون ترافیک ، آخه اولین بار بود که سر صبحی رادیو روشن کردم (من همیشه قبل انداختن سوئیچ اول فلش رو به ضبط میزنم) خیابونها خالی بود حیف ، من زود کارم تموم میشد. دومین شبی بود که ما تنها بودیم توی آپارتمانمون ، من این مواقع ساختمون رو چلچراغ میکنم از حبابیهای روی بام گرفته تا سقفی های پارکینگ. دیشب هم در حیاط رو 3 قفله کرده بودم که ساعت 9 صدای آیفون اومد ، خداییش ترسیده بودم گفتم اگر مشکلی بود به اکبر(برادر شوهر) خبر میدم... ولی با دیدن تصویر خندون مامانم همه ترسم ریخت . مامان و بابا حسابی شازده کوچولو رو غافلگیر و خوشحال کردن . کم پیش میاد برای خواب بیان ، تا خ...
نویسنده :
یه مادر
11:27
بدون عنوان
من چه کار کنم که ما رو بطلبی آقاجان ؟.......... 6 سال گذشته آقا.......... درسته که توی این چند سال این نعمت نصیبم شد که چندماهی رو در جوار حرم اباعبدالله باشم ، میدونم که خیلی ها مثل مامانم در حسرت یک بوسه به آن شش گوشه ی معشوق هستن ولی خب آقاجان این که دلیل نمیشه دلم برای شما تنگ نشه ، من که خیلی چیزها رو در زندگیم از شما دارم و حتی از مادرتون............... ما رو ببخش و بطلب آقاجان
نویسنده :
یه مادر
16:24




