ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

بدون عنوان

ای کاش به جای 24 ساعت حداقل 30 ساعت بود شبانه روز ، اونوقت من به کارهای خودم هم می رسیدم . تازه امروز تونستم 1 ساعت وقت بزارم که برای کار کلاس طرح فردا توی اینترنت بگردم 17 واحد برام زیاد بود فکرش رو هم نمیکردم مدرسه رفتن پسری اینقدر وقتم رو پر کنه بودن همسری برام غنیمت بود یک شنبه همسری برگشت به کربلا و من موندم اییییییییییینهمه مسئولیت البته آخر شب که میشه و من خسته و مونده روی مبل اتاق پسری ولو میشم (پسری بعد از اینکه براش قصه میخونم دلش میخواد توی اتاقش بمونم تا خوابش ببره) اون موقع به کارهایی که اون روز انجام دادم فکر میکنم و کلی به خودم میبالم که تونستم از پس کارهای زیادی بر بیام به هر حال باید مثبت فکر کنم تا شارژ ...
16 مهر 1392

بدون عنوان

  دیروز خریدهای پسری کامل شد ، کیف و کفش و حتی ساعت رومیزی که به درخواست خودش خریده شد که بتونه صبح با زنگ ساعت خودش بیدار بشه . شام مهمان خواهر شوهر بزرگه بودیم و بعد برگشتیم خونه . پسری رو آماده کردم برای خواب و سپردم به همسری تا براش قصه بخونه . کارهای شخصیم رو انجام دادم و پدر و پسر رو تنها گذاشتم و اومدم طبقه پایین. شب سکوت آسمون مهتابی نسیم خنکی که از پنجره ها اومد و مهمان خونه من شد و من و بغض و اشکم در حال آماده کردن لوازم پسری انگاری پسری جلوم نشسته بود ، کلی باهاش حرف زدم و درد دل کردم مادر بودن خیلی سخته البته پدر بودن هم همینطور اصلا داشتن بچه سخته عشق به بچه شیرینه ولی درد داره ، سوختن داره.......
31 شهريور 1392

بدون عنوان

خیالم راحت شد همسری گفت نمایشگاه فقط وقت ایشون رو هدر داده ، خیلی بیخود بوده هیچی نداشته و...... خلاصه که ما خیالمان راحت شد که سرمان کلاه نرفته و با این اوصاف شاید دلمان به رحم آمد و همسری را با خود به اکسپوی میلان بردیم ...
28 شهريور 1392

بدون عنوان

فردا 3 تا مسافر دارم مامان که فردا ساعت 2 از مشهد راه میافته. داداش گلم که بعد از چند ماه وارد آبهای ایران شده و احتمالا تا شب پرواز داره. همسر عزیزم که در حال حاضر به خاک ایران نزدیک شده و فردا بعد از ظهر پرواز داره. خدا همه مسافرها رو به سلامت به مقصد برسونه مسافران عزیز من رو هم همینطور  
27 شهريور 1392

آرزو...

  همسری فعلا در بصره ساکن شده . من تا دیروز فکر میکردم نمایشگاه ساختمانیه ولی نمایشگاه بازرگانیه ، یعنی از دکوراسیون گرفته تا صنایع دستی ، جواهرات ، خوراکی و و و...... همه چی اونجا پیدا میشه . کلی حسودیم شد به همسری و از اونجایی که این چندمین نمایشگاهه که بدون من میره بهش اعلام کردم من هم اکسپوی 2015 رو تنها میرم البته پسرم رو هم میبرم یکی از آرزوهای چند ساله ی من رفتن به اکسپو ست .اکسپو 2015 قراره توی میلان برگزار بشه . دارم سعی میکنم از الان برنامه ریزی کنم تا شرایطش برام فراهم بشه . بگذریم ، آرزو بر جوانان عیب نیست . خب جناب همسری ما چشم به راه شماییم خیلی مواظب خودت باش دوستت داریم. ...
27 شهريور 1392