ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

بارون............

    تشنه ی شنیدن صدای بارونم چند روزه که احساس میکنم نمیتونم درست نفس بکشم به قول رویا اکسیژن پخته میره تو ریه هام هر روز صبح به پسری که خیلی زودتر از من از تختش دل میکنه میگم یه نگاه بنداز ببین بارون اومده و اون هم هر روز یه علامت سوال بالای سرشه ، میگه مامان توی این آفتاب بارون کجا بود............ دیشب به این نتیجه رسیدم که باید دور دامنه بام خوابها لوله هایی تعبیه میکردیم که اینجور وقتها من به مراد دلم برسم البته اون موقعی که خونه رو میساختیم به همسری گفتم آبشاری میخوام(آبشار ولی نه با اون شدتی که توی تلفظشه ) که از لبه بام خوابمون به تراس بریزه و آب نما داشته باشم ولی ایشون فرمودن به خاطر عایق کاری و غ...
10 شهريور 1392

ادامه خاطرات.....

بالاخره آقا داماد کت و شلوار برتن و یک دسته از گلهای رز و مریم در دست به همراه مادر و دو تا خواهراشون اومدن منزل ما و من مثل بید در برابر نگاه غضبناک مادر داماد فقط اون روز لرزیدم . اولین باری که پامو توی خونه پدر همسر گذاشتم از اونجاییکه بدون دعوت و تشریفات همسری من رو برد اونجا مادرش ناراحت شد و بعد از شام هم من رو توی آشپزخونه تنها گیر آورد و اعلام کرد که ازدواج ما اصلا به دلش ننشسته چون دخترش دامادش و پسرش خودشون پیگیر کارها بودن و ایشون من رو انتخاب نکرده بود(ناگفته نماند که خواهرشوهر بزرگه همه کاره بود توی خونشون ولی خب مادره دیگه دوست داشت خودش روز اولی باشه تقصیر بچه هاش بود) خلاصه گفتن که اون روز هم که اومده بودن خونمو...
9 شهريور 1392

ادامه خاطرات خواستگاری...

پنج شنبه 7 شهریور 1380 ترم تابستونه برداشته بودم و ساعت 10.5 امتحان انقلاب داشتم . ساعت 9 بود که خواهر بزرگه تماس گرفت و گفت خواهر کوچیکه (هر دو از همسری بزرگترند) از بندرعباس اومده و میخواد من رو ببینه ، انگاری میخواستن جنس بخرن یه کم بهم برخورد ولی مامان قبول کرد و گفت بیان من هم تندی لباسام رو عوض کردم و ای جاااااااااااااانم مامانم موهامو بافت . خانمها اومدن و باعث شدن من کلی بخندم البته پشت سرشون چون مثل این فیلم های قدیمی هی پرسیدن شما آشپزی بلدی شما خیاطی بلدی شما بافتنی بلدی؟؟؟.........مامانم هم توضیح دادن که بنده همه این هنرهایی که میفرمایند رو تجربه کردم و تا حدی دارم . خلاصه بعد از اینکه یه دل سیر من رو تماشا کردن...
8 شهريور 1392

موسیقی

در حال خوردن صبحانه بودیم و موسیقی (یار همیشگی من و پسری) در حال پخش بود ، ترانه هواتو کردم (محمد علیزاده) رو میشنیدیم . پسرم ترانه های مورد علاقه ش رو زود حفظ میکنه برای همین هم به معنای شعر توجه میکنه . البته من هم سعی میکنم آهنگ های غیر مجاز که گوش میده(چه کنم خب موزیک شاد دوست میدارم) تمام حواسش رو معطوف کنم به موزیکش نه متنش ولی شعرهای خوب رو خب دوست دارم یاد بگیره . براش گفتم اینی که میگه "هواتو کردم" داره با خداش حرف میزنه وقتی میگه "میبینم هوامو داری" یعنی میدونه که خدا دوستش داره و هواسش به اون هست............ لذت میبرم از این عشق و عاشقی برای پسرم میگم ، عادت نداره خیلی همون موقع جواب بده ولی یه جایی افکارش رو مطرح ...
8 شهريور 1392

بدون عنوان

"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ"   "ای اهل ایمان ،دعوت خدا و رسول را اجابت کنید هنگامی که شما را به حیات ابدی فرا میخواند و بدانید که خدا بین آدمی و قلب او حایل می شود و شما همگی به سوی او محشور خواهید شد "  ( سوره انفال آیه 24) چه سعادتی است دعوت شدن به حیات نو و چه وجد و مستی است در شراب خطاب و احساس قرب با جان جهان که از جان به ما نزدیکتر است.             لذت تخصیص تو وقت خطاب ...
8 شهريور 1392

بدون عنوان

دلم میسوزه دلم میسوزه برای مادرهای سوری(سوریه) دلشون میلرزه الان دلشون برای بچه هاشون میلرزه برای پاره تنشون خدایا خودت به داد مظلومین برس...................
7 شهريور 1392