ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

بدون عنوان

از سال 77 از اولین کنکور زندگیم تا الان توی امتحانات زیادی شرکت کردم و همییییییشه سر امتحان استرس شدیدی پیدا کردم و میکنم . دست خودم نیست ، خیلی هم برام خنده داره ولی همراه همیشگیه منه . و امروز باز هم استرس دارم . دارم میرم برای شرکت در کنکور کاردانی به کارشناسی . قراره دوستم مهدیه همراه شوهرش بیان دنبالم ، علی میگه امروز ترافیکه و شلوغه و بهتره که ماشین نبرم . امروز حس و حالم خوب نیست ، مرخصی ای که از 8-10 روز رسید به 39 روز ما رو بدعادت کرد. همسری فردا میره و باز هم تجربه ی تنهایی مادر و پسر . روزهای خوبی رو پشت سر گذاشتیم ، هم عشق و لذت بود و هم گاهی چشیدن طعم نمک و مزه زندگی . خدایا خودت هوامونو داشته باش ، مثل همی...
2 شهريور 1391

بدون عنوان

امروز کلافه بودم از زن بودنم همسر بودنم ولی نه از مادر بودنم مادری با همه ی دغدغه هاش دلواپسی ها سختی ها همه و همه شیرینه به خصوص که نازنین پسری مثل محمدرضا هست که وقتی من از خودم و همه چی کلافه ام من رو به وجد میاره و به من یادآوری میکنه که باید زندگی کنم و لذت ببرم. امروز مطمئن شدم که خیلی جاهای کارم اشتباهه ولی هیچ راهی برای جبرانش پیدا نکردم ناخواسته پا جای پای مادرم گذاشتم و برای همسرم هم مادری کردم چه اشتباه بزرگی نمیدونم چرا یه وقتهایی این اشتباه خیلی لذت بخشه ، البته این خصلت زن های ایرانیه که البته باید با یه اصلاح ژنتیکی ریشه کن بشه توقعات همسر و پسرم از من زیاده ، همسری اومد بقیه اش باشه برای بعد ...
22 مرداد 1391

مولای یا مولا

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ   خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً   و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهى وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ   و از تو ام...
20 مرداد 1391

بدون عنوان

دیدن غم دیگران برام بینهایت سنگین و سخته غم از از دست دادن عزیزان خدایا چکار کنم................. من با مرگ مشکل دارم................. چند روزه که توی ختم 72000 صلوات برای شفای یک مادر شرکت کردم ، از همه خواستم از بابام ، مامانم ، خواهرشوهرم ، خاله ام...................... و حالا که از خرابی حال اون مادر خوندم ، از آه دل دخترش و وداع هر لحظه شون............. خدایا حکمتت رو شکر
7 مرداد 1391

بدون عنوان

این دهــان بستی دهــانی باز شـــد کـو خـورنده‌ی لــقمـه های  راز شـــد                لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب                ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب                            گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی                        &nbs...
4 مرداد 1391

بدون عنوان

مامان گلم :                                                                            تولدت مبارک                         ...
4 مرداد 1391

بدون عنوان

روزها به سرعت سپری میشن ، چهارمین روز از ماه رمضانه......... خدایا عمرمون چه زود میگذره و ما چقدر ذهنمون مشغول دغدغه های بی مورده...... این روزها یه کم زیادی بیکاریم ، همسری از صبح میره بیرون دنبال کارهای اداریش و تا برگرده نصف روزمون رفته ، بعد هم توی خونه سرگرم پرونده هاشه و من و پسری حسابی حوصله مون سر میره ، بعد از ظهرها که علی میخوابه من و محمدرضا ماشین و میگیریم و میریم دنبال خریدهامون اینجوری یه گردش دو نفره داریم . هر چند هوا خیلی خیلی گرمه و متاسفانه پسری مثل مامانش شدیدا گرماییه . امروز اولین روزیه که روزه میگیرم ، خدا کنه که معده ام با من همکاری کنه و سر ناسازگاری نداشته باشه . خدایا کمکم کن که از این روزها بی...
3 مرداد 1391