مثل همه خانمها..........
این روزها همه سرشون شلوغه من هم مثل دیگران ولی مغزم دیگه داره ازش دود بلند میشه 4 روز در هفته کلاس دارم از شنبه گرفته تا 5شنبه ، فردا از 8صبح تا 8 شب این وسط یه خونه هپلیییییییییی دفعه آخر قبل اومدن همسری جاروبرقی زدم ........... یک ماهه که جارو نزدم ، واقعا جاروبرقیم خرابه و فعلا رفته تعمیرگاه ... با تی و دستمال آشغال جمع میکنم اینها به کنار ، مدام سر از خونه مادرشوهر در میارم و هی وسایل عروس رو کادو پیچ میکنم امان از این رسومات بیهوده و وقت گیر نبودن همسری باعث شده کارهاش بیافته گردن من ، فکرشم نمیکردم یه روزی من برم برای سفارش و خرید میوه و شیرینی یه عروسی (چشم بابام روشن ) حالا توی این گیر و دار اساتید محترم ...
نویسنده :
یه مادر
23:47





