بدون عنوان
خدایا شکرت بالاخره تموم شددددددددددددددددد امروز پروژه ام رو تحویل دادم 48 ساعت (منهای 6 ساعت که کلا خوابیدم) بس کار کردم و چشمام کور شد و گردنم شکست و مهره های کمرم باز شد اینجوری ام شدم معدل این ترمم خیلی پایینه ولی همسری میگه خیلی هم خوبه دیروز به پسری قول دادم که امروز حساااااابی براش وقت بزارم ، ساعت 2 که کار دانشگاه تموم شد رفتم دنبال پسری(مدرسه پسری با دانشگاه من 100 متر فاصله داره) بردمش رستوران و کباب کوبیده بهش دادم که از قبل قولش رو ازم گرفته بود ، خودم هم مثل مردها که میرن رستوران همه چی سفارش میدن زیتون و سالاد و ......سبزی پلو و ماهی و.... عین قحطی زده ها نشستیم غذا خوردیم (جای همسری بسیار بسیار خالی بود) ...
نویسنده :
یه مادر
18:31


