ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

پسرک تب دار

من الان یک عدد مامان داغونم غصه ی مریضی پسرم رو دارم خستگی بیخوابی دیشب و امتحان امروز و مهمانی شام غصه ی فردا و تمیز کردن خونه ظرفهای شام مونده ، میز و عسلیها همه جا به جا شدن ، اسباب بازیها ریخته.................. امتحانهای هفته بعد و تحویل طرح....... بین اینها مریضی شازده کوچولوم برام سخت ترینه ، اولین باره که پسرکم اینجوری تب میکنه و هیچ رقمه تبش پایین نمیاد ، امروز دکتر بی انصافش من رو مقصر مریضی بچه ام دونست به خدا بدجوری دلم شکست ، من که از جونم برای پسرم مایه میزارم ، اگه این آقا دفعه قبل قاطعانه میگفت که باید آمپول بزنه خب منم حرفی نمیزدم و مطمئنا قبول میکردم ، وقتی من گفتم که باباش که نیست من حریفش ...
21 دی 1391

روزمره

خدا رو شکر اولین امتحان رو پشت سر گذاشتم ، ای خدا کی میشه من از دست این ریاضی راحت بشم ، من که دانشگاهم رو به خاطر این رشته ولش کردم حالا بعد 10 سال 3 تا ریاضی پاس کردم(توی 2.5 سال ، البته همش ساده بود ولی برای من جالب نیست که ثابت شده های دیگران رو هی بخوام ثابتش کنم) بعد امتحان رفتم خونه مادر شوهرجان لیست دعوتیها رو از بابا گرفتم که خیلی کم بود و بهش گفتم بقیه اش با خودم ، شب هم با برادر شوهرجان تلفنی بحث کردیم سر دعوت دوستاش میگن ما که عروسی نخواسته بودیم اونها اصرارکردن خلاصه من هم که مثل همیشه کلی شاکی شدم و بهش توپیدم............ امشب گل پسری بدون مسواک و قصه خوابید ، روی مبل از خستگی بیهوش شده شده بود. همسری...
17 دی 1391

پرت و پلا......

گل پسرم بعد اینکه براش قصه خوندم خوابیده و من الان اینجا دارم میپلکم (کلی هم توی اتاقش نشستم بافتنی بافتم تا خوابش برد). هنوز مبحث انتگرال رو شروع نکردم بخونم (واقعا سرخوشم) .فردا ساعت 2 امتحان دارم. فعلا یه نرم افزار لازم دارم که داره دانلود میشه. امروز هوا حسابی آفتابی بود برای همین با پسری رفتیم بیرون یه قدمی بزنیم هنوز 50 متر هم نرفته بودیم که دیدم دوتا دختر دانشجو(خوابگاهشون کنار ساختمان ماست)  دارن میان و یک جعبه کیک دستشونه ، من هم که اسیر خوراکی و شیرینی و طمعکار............. هیچی دیگه به پسری گفتم برگردیم با ماشین بریم تو شهر هم اونجا قدم میزنیم هم میریم شیرینی برای خودمون میگیریم که البته کمی غر زد و برگشتیم ول...
15 دی 1391

بدون عنوان

یکی بیاد دعوام کنه ، یکی در اینجا رو ببنده ................ من چرا درس نمیخونم.............. شنبه امتحان ریاضی دارم که هنوز نمیدونم چی قراره بخونم.......... یه پروژه تناسبات طلایی دارم که هنوز خیلی کار دارن 7 بهمن تحویل طرحه که من تازه باید پلانم رو اصلاح کنم و بعدش نما برش طراحی سایت پرسپکتیو داخلی و خارجی و ماکت و............... درسهای دیگه هم که هنوز افتخار آشنایی با اونها نصیبم نشده و فقط از بچه ها جزوه کپی کردم الان همه فکر و ذکرم اینه که ما بریم پیش همسری یا نه............  
14 دی 1391

بدون عنوان

یه دوست عزیزی گفته بود میتونه توی کار شیت بندی کمکم کنه ، شرمنده کی بود؟ نمیدونم ساراجون بود یا مریم جون . به هر حال ممنون میشم بهم یادآوری کنن. ...
14 دی 1391

دلم برات خیلی تنگ شده .......بیا بگو که می مونی..........

ای جووووووووووونم..................   قدمات روی چشمام بیا و مهمونم شو گرمی خونم شو   ببین پریشونه دلم بیا آرومم کن ای جونم   می خوام عطر تنت بپیچه توخونم   تو که نیستی یه سرگردونه دیونم   ای جونم بیا که داغونم   ای جونم عمرم نفسم عشقم تویی همه کسم وای که چه خوشحالم تو رو دارم   ای جونم دلیل بودنم عشقت مثل خون تو تنم وای که چه خوشحالم تو رو دارم ای جونم   ای جونم خزونم بی تو ابره پره بارونم   بیا جونم   بیا که قدر بودنتو می دونم   می دونی اگه بگی که می مونی منو به هرچ...
13 دی 1391