ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

دعا کنیم برای مرد کوچک ، علی کوچولوی سه ساله

« بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم اِلـهی عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَضاقَتِ الاَْرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ، واَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی، وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ والرَّخاءِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ، ...
17 آذر 1391

بدون عنوان

همسری فردا جلسه داره و من هم میخوام همراهش برم تهران . پسری رو میزارم خونه مامانم ، الهام و همسرش(دختر خواهر شوهر) رو با خودم همراه کردم که تنها نباشم . قصد داشتم برم بازار گل و دلی از عزا در بیارم ولی همسری تو شمال کار داره و میگه همون دور و برها باشید که هواش تمیزتره . احتمالا برم تجریش و امام زاده صالح (اگر اشتباه نکرده باشم) تا حالا نرفتم . دوستان عزیز تهرانی اگر اونجا اوضاع هوا زیادی خرابه به من بگید که برنامه هامو ردیف کنم.....
13 آذر 1391

بدون عنوان

خوشحالم بییییییییییییییی نهایت کار دارم زیاااااااااااااااااااااااااااد وقت سر خاروندم ندارم اصلااااااااااااااااااااااااااااا ولی باید حسم رو می نوشتم برای خودم برای دلم همسرم در راهه ...
8 آذر 1391

بدون عنوان

امروز نبودن علی بیش از پیش اذیتم کرد این روزها بدجوری دلتنگشم برای اولین بار از تاسوعا و عاشورا هیچی نفهمیدم مثل آدمهای گیجم خدایا این دوری داره غیر قابل تحمل میشه ولی من نباید کم بیارم من باید همراه شوهرم باشم باید توی این مسیر یاورش باشم باید بهش انرژی بدم میدونم که این سختیها بی نتیجه نیست و برای رسیدن به اهدافمون باید مسیر رو با همه پستی و بلندیش طی کنیم پس خودت مواظبمون باش خدای دوست داشتنیه من خودت هوای دلم رو داشته باش....................
5 آذر 1391

این هم برای ملاحت گلم

ببین خواهری ، کشک آب گرفته ساده ، کشک مخلوط با زردچوبه (البته این مال کربلاست خونه مامان اینا با زعفرون قاطیش کردم ) و نعنا داغ رو به نوبت اینجوری میریزیم وقتی کامل شد با یک خلال چوبی یا هر چیز تیزی از مرکز دایره به سمت لبه ظرف خط میکشیم ولی باید یکی درمیون جهتش عوض بشه یعنی یک شعاع از مرکز به بیرون کشیدی شعاع بعدی از لبه ظرف به سمت مرکز باشه که شکلش خوب در بیاد. از مراحل کار فقط همین دوتا عکس رو داشتم. موفق باشی عزیز دلم   ...
29 آبان 1391

مهمانی خانه پدری......

این عکس برای من خیلی عزیزه ، اتاق پذیراییه خونه مامان اینا و کلی خاطره برای من..... مراسم پاتختی هر 4 تا زن داداشهام اینجا برگزار شد کلی فامیل و دوست و آشنا..... تولدهایی که توی این اتاق گرفتیم ..... عروسی خودم.......... این سفره مهمانی پنج شنبه بود........ برای این مهمونی مامان آش رشته ی فوق العاده ای هم درست کرده بود که تزیینش با من بود ولی چون مهمانها حضور داشتن فرصتی برای عکس گرفتن نبود ولی عین آشی بود که توی کربلا درست کرده بودم که عکس اون رو به جاش میزارم   نان و کیک   این نون رو مامانم توی قابلمه درست کرد ، خیلی خوشمزه بود این هم شیرینی پنجره ای که مامان استاد درست کردن...
27 آبان 1391