روزی پر بار
امروز یه روز پر کار و پر انرژی بود صبح با خواهرشوهری قرار داشتم رفتم دنبالشون پسرهامون رو رسوندم به مدرسه هاشون و رفتیم خرید..... زهرا(خواهرشوهری) میخواست کاموا بخره و رفتیم فروشگاه کاموا وایییییییییی که من عاشق اونجام ، یه نخ فوق العاده زیبا دیدم که شیفته اش شدم و دیدم همه میگن خیلی قشنگه من هم کلیییییی ولخرجی کردم و برای قلاب بافیه دو تا رومیزی خوشگل نخ گرفتم ، دعا میکنم زودتر این درس و دانشگاه تموم بشه من به مراد دلم برسم و هر چقدر دلم میخواد بشینم چیز میز ببافم. همراه زهرا تا خود ظهر تو بازار بودیم و بعدش رفتیم دنبال پسرها و راهی خونه هامون شدیم . خدا خواهرشوهرامو برام حفظ کنه ، خیلی ماهن و زیادی دوستم دارن و همیییییییش...
نویسنده :
یه مادر
18:56




