بدون عنوان
فکر نمیکردم اینقدر ترسو باشم ، در واقع یه وقتهایی زیادی شجاعم اما امروز جرات نکردم به
یکی از جالب ترین کارهای پسرم نگاه کنم ، چشمهامو بستم و پسری نخی رو که به دندون لقش
بسته بودم کشید و دندون آویزونش رو درآورد ، ووووویی الان که مینویسم هم دلم ضعف میره .
بقیه اش باشه برای وبلاگ گل پسرم.
شکر خدا آقای همسر به سلامت رسید به کربلا و ما خیالمون راحت شد.
دیگه اینکه چند دقیقه قبل رفتم توی سایت دکتر کرمانی و ثبت نام کردم برای گرفتن رژیم لاغری ولی
منو ردم کردن ، هی فرم پر کردم و هی جواب اومد که شما چاق نیستید و نیازی به رژیم ندارید
قابل توجه آقای همسر
دیگه برم شام گل پسری رو بدم که زودتر بخوابه آخه فردا یه عالم کار داریم و باید صبح زود بیدار بشیم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

بدون عنوان
