بدون عنوان
نمیدونم چمه ، از صبح سرم درد میکنه و الان هم پیشونیم داغه .......
خسته ام ، خوابم میاددددددددددددددد 
ولی کار دارم و البته بیشتر استرس کارامو دارم .
معلومه ساعت 4 بعد از ظهر توی این هوای گرم با چادر و بند و بساط ما خانم ها بری بازار
و هی این مغازه و اون مغازه خب گرما زده میشه آدم . خدا رو شکر که ماشین هست وگرنه
من چکار میکردم
امروز همراه پسری بد اخلاقم ( نمیدونم چرا آقائیش فقط مال توی خونه ست) رفتیم برای
بابایی و آجان هدیه خریدیم ، از طرف بابایی هم برای پسرم سوغاتی خریدم چون اولا با این
اوضاع بی ارزش شدن پول ما توی عراق اصلا به صرفه نیست اونجا خرجش کنیم به خصوص
که همه جنساشون چینی از نوع بدترینشه دوما هم که برای بابایی سخت میشه اگر بارش
سنگین بشه و برای همین هم بابایی خودش رو راحت کرد و زحمت فکر کردن و انتخاب و خرید
رو به گردن اینجانب انداخت . من هم یواشکی چندتا هدیه برای پسرم خریدم.
نمیدونم برای فردا شب شام چی درست کنم احتمالا کلم پلو میزارم چون همسری دوست داره.
الان هم برم ببینم میتونم یه چند دقیقه ای چشم رو هم بزارم و بخوابم.

بدون عنوان
