بدون عنوان
پسری رو مبل خوابش برده بود که بردمش طبقه بالا توی اتاقش .
دارم لباسهای همسری رو اتو میکنم و با خودم ترانه های مختلف رو زمزمه میکنم یهو
یاد ترانه هایی افتادم که همسری وقتی نامزد بودیم میخوند :
دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سوداي دل سيلاب داشت
در تفکر عقل مسکين پايمال عشق شد
با پريشاني دل شوريده چشمم خواب داشت
کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل
شحنه عشقت سراي عقل در طبطاب داشت
نقش نامت کرده دل محراب تسبيح وجود
تا سحر تسبيح گويان روي در محراب داشت
ديدهام ميجست و گفتندم نبيني روي دوست
خود درفشان بود چشمم کاندر او سيماب داشت
ز آسمان آغاز کارم سخت شيرين مينمود
کي گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت
سعدي اين ره مشکل افتادست در درياي عشق
اول آخر در صبوري اندکي پاياب داشت
همه این تصنیف به این سختی رو که بلد نبود آهنگی که استاد شجریان با این تصنیف خونده
رو میخوند.
یادش به خیر جوانی..............

بدون عنوان
