ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

بدون عنوان

امروز از خونه مامان برگشتم . دیروز صبح پسری رو پیش مامان گذاشتم و اومدم  اینجا برای آزمایش و سونو ، کار اینجا رو بیشتر قبول دارم . 8 صبح از ماشینم پیاده شدم جلوی آزمایشگاه و از اونجایی که سونوگرافی هم نزدیک بود پیاده رفتم و تا کارم تموم بشه و برگردم دقیقا 1.20 نشستم توی ماشینم ، حسابی ضعف کرده بودم و گرسنه ام بود ، از ساندویچی فلفل یه چیزایی خریدم و اومدم خونه ، بعد از استراحت و یه دوش گرفتن ساعت 4 حرکت کردم به سمت سرزمین مادری ام. وقتی رسیدم رفتم طلافروشی باید سکه میفروختم . بعد اون هم یه سر مغازه مهدی و بعد هم بازار و بعد خونه مامان . خیلی خسته بودم ولی از اونجایی که مامان کلا از آشپزی خوشش نمیاد (البته دست پختش ع...
28 خرداد 1391

بدون عنوان

همسری رسید به نجف گفت میرن زیارت امیرالمومنین و بعد هم ان شاالله راهی کربلا میشن . همیشه این اولین روز خیلی سخته ، حالا از فردا شمارش معکوس میگذاریم تا این یک ماه تموم بشه . به امید دیدار همسر عزیزم
24 خرداد 1391

بدون عنوان

هواپیما به پرواز در اومد و قلب من ................... خدایا همسری را که دل ما ز پی اش می گرید هر کجا هست خدایا به سلامت دارش (با شعری که بداهه گفتم دلم وا شد و خنده ام گرفت) و اما حال جسمم خیلی خوش نیست . در واقع اصلا نمیدونم چمه . کمرم که شدیدا درد میکنه ، احساس می کنم کلیه هام داره میسوزه و زیر دلم همه ش درد داره ، مامان برای فردا برام نوبت دکتر گرفته متخصص داخلی ، بدجوری ترس برم داشته ، خدایا شرمنده ام ، وقتی سلامتی میدی قدرش رو نمیدونم و مراقبت نمیکنم ولی الان ازت خواهش میکنم مشکل خاصی نداشته باشم قول میدم بچه خوبی باشم و مواظب خودم باشم . دیشب همسری کلی موعضه کرد و یه جورایی بنده رو زیر سوال برد که چرا و...
24 خرداد 1391

بدون عنوان

دوباره لحظه خداحافظی و بغضی که گلومو فشار میده و البته لبخندهای زورکی هردومون . خیلی سخته ولی دیگه توی این دوسال یاد گرفتیم با این سختی ها کنار بیاییم . خدا ما آدما رو جوری خلق کرده که با هر شرایطی کنار بیاییم . خدا پشت و پناهت باشه عزیز دلم مرد من ، همه وجودم.....................................
24 خرداد 1391

بدون عنوان

روزهای خوبی رو پشت سر گذاشتم و میزارم ولی فکر رفتن همسری به قلبم فشار میاره. وقتی همسری خونه ست ، گل پسرم حتی یک لحظه رو هم از دست نمیده و مدام هم به من یادآوری میکنه چون بابایی نبود دلم براش تنگ شده و بود الان میخوام کنارش باشم......... پنج شنبه و جمعه رفتیم کوه خونه خواهرشوهری و حساااابی به هرسه مون خوش گذشت و البته دیدن یک پدیده شگفت انگیز و ترسناک شب جمعه کلی من رو ترسوند و حس کنجکاوی پسرم رو تحریک کرد. جزوه های دانشگاه ابراز دلتنگی میکنن برای من ولی چه سود که من فرصتی برای محبت کردن به اونها ندارم ......... همسری امروز رفته تهران ، صبح توی شرکتشون جلسه ست و بعد از ظهر هم ستاد . بی انصاف ها یک روزمون رو از ما گرفتن . بر...
21 خرداد 1391

میلاد مولود کعبه.............

        علی عزیزم روزت مبارک همسرم روزت مبارک پدر نازنین پسرم روزت مبارک همنام مولا علی الهی که مولا علی همیشه یار و یاورت باشه عزیزم   ...
18 خرداد 1391