بدون عنوان
امروز از خونه مامان برگشتم . دیروز صبح پسری رو پیش مامان گذاشتم و اومدم اینجا برای آزمایش و سونو ، کار اینجا رو بیشتر قبول دارم . 8 صبح از ماشینم پیاده شدم جلوی آزمایشگاه و از اونجایی که سونوگرافی هم نزدیک بود پیاده رفتم و تا کارم تموم بشه و برگردم دقیقا 1.20 نشستم توی ماشینم ، حسابی ضعف کرده بودم و گرسنه ام بود ، از ساندویچی فلفل یه چیزایی خریدم و اومدم خونه ، بعد از استراحت و یه دوش گرفتن ساعت 4 حرکت کردم به سمت سرزمین مادری ام. وقتی رسیدم رفتم طلافروشی باید سکه میفروختم . بعد اون هم یه سر مغازه مهدی و بعد هم بازار و بعد خونه مامان . خیلی خسته بودم ولی از اونجایی که مامان کلا از آشپزی خوشش نمیاد (البته دست پختش ع...


