بدون عنوان
پسر نازنینم فردا میره مدرسه ، جشن شکوفه هاست و شکوفه ی قشنگ من قراره که وارد یک مرحله دیگه از زندگیش بشه. شاید برای خیلی ها چیز مهمی نباشه . امروز مهمان من وقتی کیکی رو همراه با شمع آوردم تا برای پسرکم جشن کوچولویی گرفته باشم با حضور عمه اش و ... با تعجب به خواهرشوهرش گفت : مگه محمدرضا داره میره کلاس اول و بعد نگاه پرسشگرش رو به من دوخت. برای من هر مرحله ای یک لذته ، یه اضطراب یه حس ناب.......... به همسری میگم ، من خیلی هیجانزده ام ، الان که داره میره پیش دبستانی من اینم یک روزی بشنوم داره میره دانشگاه من دیگه از ذوقم تموم میکنم خنده ی آرومی کرد و گفت : نه یه چیزایی کم کم عادی میشه. ولی برای من عادی نمیشه ...


