یادداشت5
سلام جوانه ی کوچک
الان دیگه توی ماه دوم هستی و کم کم از حالت جوانه بودن در میای و تبدیل به
یک جنین میشی ، یک انسان ، اشرف مخلوقات..................
وقتی بهش فکر میکنم ، میمونم توی قدرت خدا ..............
ان شاالله که سالم و صالح باشی عزیزم .
شروع این دوران برای من همراه با سختی هایی هست که دعا میکنم هرچه زودتر
امورات بر وفق مرادمون بشه . به هر حال درس های من و شرایط کاری بابایی در کنار
این هوای گرم که من اصلا تحملش رو ندارم.................
چند روزه که پهلوهام درد میکنن و یه سری مشکلات دیگه هم دارم که همگی نگرانم
کردند که مبادا کلیه ام دوباره سنگ آورده باشه ، آخه من دو سال قبل به خاطر مصرف
کپسول کلسیم و همینطور استفاده زیاد از تردمیل و از دست دادن آب بدن کلیه ام سنگ
آورد و بدترین درد زندگیم رو تجربه کردم .
امروز رفتم یه هندونه و یه طالبی خریدم که آب بیشتری به بدنم برسه .
با اینکه تجربه دوم من هستی ولی نمیدونم چرا کلی سوال دارم که جوابشو بلد نیستم
برای همین هم مدام توی اینترنت در حال سرچ کردن هستم . شاید به خاطر اینه که
بارداری توی فصل گرما رو تجربه نکردم و چون تغذیه توی این فصل متفاوته منم و هزارتا
سوال................
هنوز فرصت نشد برم پیش دکتر ، فعلا یه مشاور تغذیه هم پیدا کردم که ان شاالله
از هفته بعد تحت نظر متخصص زنان و مشاور تغذیه قرار میگیرم .
راستی امروز داداشیت دوباره بهونه ی نی نی گرفت و من کلی دلم سوخت که بهش
چیزی نگفتم ، جدای اینکه نمیخوام فعلا دیگران خبردار بشن و داداشی دلش قد دل یه
گنجشکه توی یه کتاب هم خوندم که زمانی به بچه اول بگید یه نی نی در راهه که شکم
مامان بزرگ شده باشه و نی نی تکون بخوره تا دادشی بتونه تکون هاشو احساس کنه.
پس فعلا مامانی باید رازدار باشه . خدا کنه بتونم این چند ماه طاقت بیارم آخه میدونی
دل من هم مثل دل داداشیه 
خب عزیز دلم من دیگه باید برم سراغ پروژه های پایان ترمم .
دوستتون دارم عزیزای دلم

یادداشت5
