بدون عنوان

درست است که پاهایم سست است تا در راهت قدم بردارم و به سویت آیم
لیک تو همیشه آمدی..
چند سال از عمرم را بدهکار محبت های تو هستم؟
همه اش را؟
می دانم
خوب می دانم
گر دوباره عمرم دهی باز هم بدهکار محبت های تو خواهم بود.
گویا تهی گشتم از تو و این ناگوارترین خبری است که می دانم می دانی...
لیک هنوز می دانم که مرا تنها نخواهی گذاشت ای تو برترین همراه
به ثانیه ثانیه های این عمر بی تو گذشته ام سوگند...
به لحظه های ناب نشستنم در پیشگاه تو سوگند...
به آخرین نفس های تشنه ای در جستجوی آب سوگند...
تو را دوست دارم...
منت گذار و باری دیگر بر بالینم بیا خدای من
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

بدون عنوان
یه مادر