بدون عنوان
خیلی خسته ام ولی نباید کم بیارم . کلی کار هست که باید انجامش بدم .
چند روز دیگه همسر عزیزم میاد و دلم میخواد همه چی مرتب باشه .
عصری مشغول خیاطی شدم و با پارچه بنفش تیره ای که داشتم یه پرده برای اتاقم
دوختم . البته فعلا مال یکی از درها رو آماده کردم و یکی دیگه هم هنوز مونده که بعد از اینکه
پسری خوابید باید بدوزم ، اگه الان مشغول بشم اون هم میاد ور دلم میشینه .
راستی امروز با محمدرضا رفتیم بازار و دوتا دسته چغندر ریز گرفتیم . برگهاشو چیدم و غده هاشو
توی یک گلدون کاشتم حالا دیگه چغندر هم به محصولات باغ ما ( گلدونهای داخل پارکینگ) اضافه شد
اگر جعفری و اسفناج و نعناع رو هم بکارم دیگه سبزی آشم ردیف میشه . برای بوته های خیار هم
نخ بستم چون اونها خیار درختی هستن و لازمه که از نخ بالا برن .
فردا شاید ، شاید بریم خونه مامانم چند هفته ست پارچه مانتویی خریدم و باید ببرم خیاطی
میترسم مثل سالهای قبل تا من مانتو بدوزم پاییز بشه .
پسری بدجوری خوابش گرفته و بدون من حاضر نیست بره طبقه بالا .
دیگه باید برم .
شب به خیر همسر عزیزم و پسر نازنینم

بدون عنوان
