ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

پسرکم

1391/10/21 10:22
نویسنده : یه مادر
207 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم خوابه ، خوابی که از صبح تازه یادش اومده به سراغ پسرم بیاد

دیشب هم تا خود صبح دمای بدن پسرم از 38 پایین نیومد

ساعت 7.5 بود که دیدم پیشونیش کمی خنک شده

الهی بمیرم برای بچه ام

دیشب دایی هاش که خیلی همیشه سر به سرش میگذاشتن دلشون ریش شده بود برای

پسری ، دایی مسعود هی نازش میکرد و بهم میگفت هواشو داشته باش دوباره می اومد میگفت

اینو دریاب ، خدا رو شکر سپهرم دیگه برای خودش آقایی شده و حرص پسرم رو در نمیاره

با هم دیگه بازی کردن ولی خب چون دکتر گفته بود پسری تحرک نداشته باشه دایی کوچیکه

تصمیم گرفت بازی هوش راه بندازه که همه بشینن یکجا که گل پسر من هم عاشق این چیزهاست

و با اون لپهای قرمزش و بیحالیش همچین لبخندهایی تحویل بقیه میداد

خدایا مثل همیشه درست زمانی که من خیلی به آرامش نیاز دارم صدای بارون رو به گوشم

رسوندی ، ممنونم خدای دوست داشتنی من

همین هوای تیره و بارونی و سرد باعث شده پسرم الان با آرامش خوابیده .

خدایا به من صبر بده

به من توکل و تحمل بده

علی و محمدرضا همه وجود منن

حالا هردوشون مریضن ، برای پسرم غصه دارم به خاطر سن کمش و برای همسرم بینهایت

غصه دارم چون کسی نیست ازش پرستاری کنه چون فشار کارش زیاد شده دو هفته است

سرماخوردگی افتاده تو تنش و صداش کاملا حال و روزش رو بهم میگه

دیشب محمدرضا وقتی بچه ها بودن پرسید مامانی بابایی چند روز دیگه میاد؟؟

و من موندم که واقعا چند روز؟ فکر که کردم دیدم میشه حدودا 25 روز

واااااای موندم جواب پسرم رو چی بدم میدونستم براش خیلی خیلی زیاده برای خودم هم همینطور

خلاصه دایی ها به دادم رسیدن و با شوخی وخنده و بازی 25 روز رو جمعش کردن.........

خدایا کاری نمیتونم بکنم جز اینکه همه زندگیم رو مثل همیشه به دستهای مهربون تو بسپارم

خدای من ، من بنده روسیاهم ولی لطف تو بی پایانه

خداوندا مرا دریاب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سارا
21 دی 91 10:37
میدونم دور از پدر بودن خیلی سخته منم اینجوری زندگی کردم و پدرم همش دور از ما بوده از ته دل آرزو میکنم که همسر عزیزتون زودتر امکانش فراهم بشه که بیاد پیشه خودتون انشاالله شازده کوچولو هم خوب خوب بشه و مثل سابق شاد و سر حال
آذر
24 دی 91 16:57
وای عزیزم دلتنگ لحظه هایت شدم.....


آذرجون ممنون که اومدی پیشم