ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

بدون عنوان

1391/8/10 9:14
نویسنده : یه مادر
253 بازدید
اشتراک گذاری

همسری در مسیر تهران است

میره به سوی کربلا.........

اشکم سرازیره........

دلتنگی برای همسری از یک طرف

از طرفی دلم پر میکشه برای کربلا

گل پسرم دیروز وقتی شنید پدر قراره بره خیلی حالش خراب شد خیلی..........

بغض کرده بود و مدام بغضش رو میخورد ، دیشب میگه : بابایی نرو ، خواهش میکنم دیرتر برو

بابایی چرا اینقدر زود میری ؟ بابایی منم میام باهات ، منم میام کربلا ............

و پدر برای هر جمله پسری توضیحی میداد وقتی گفت شما میری مدرسه پسرم.......

 پسری دستاش رو گرفت جلوی نگاه پدرش و مدام انگشتاشو باز و بسته میکرد (یعنی به تکرار

تعداد انگشتان دستش) : ببین بابا به مامانی میگم اینقد و اینقد و.......... برام مرخصی بگیره

تا بتونم باهات بیام ............

بابایی ای کاش بلیطتت عقب بیافته ...........

 

من خودم حالم خراب از رفتن همسرم و پسرکم با این حرفهاش آتیش دلم رو شعله ورتر کرد

چند وقته بدجوری دلم زیارت میخواد خیلی.......

مدتهاست از خدای نازنینم دورم خیلی دور ، هر چند اون همیشه هست همیشه همراهمه ولی

من با او نیستم ..........

فکرم پریشونه

ذهنم درگیره

دلم تنگه

خدایا

همسرم ، پسرم ، زندگیم همه هستی ام رو به دستان مهربونت میسپرم...........

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

زهره
10 آبان 91 11:37
سلام
اولین باره که اومدم وبلاگ شما
چرا سیاه؟؟؟


سلام دوست من
سیاه همیشه رنگ بدی نیست ، به نظر من سفید هم یه جاهایی دلگیره......
سیاه اینجا برای من آرامش شبه
من شب رو خیلی دوست دارم
ملی مامان میکاییل
11 آبان 91 23:56
منم حالم گرفت واسه پسری که دلش می خواد باباش کنارش باشه واین حقه اونه فقط می شه دعا کرد که همیشه سلامت باشه و کارش زودتر تموم شه بابایی محمد جونم پس کی این پرو ژت تموم می شه خوووووو