بارون............
تشنه ی شنیدن صدای بارونم چند روزه که احساس میکنم نمیتونم درست نفس بکشم به قول رویا اکسیژن پخته میره تو ریه هام هر روز صبح به پسری که خیلی زودتر از من از تختش دل میکنه میگم یه نگاه بنداز ببین بارون اومده و اون هم هر روز یه علامت سوال بالای سرشه ، میگه مامان توی این آفتاب بارون کجا بود............ دیشب به این نتیجه رسیدم که باید دور دامنه بام خوابها لوله هایی تعبیه میکردیم که اینجور وقتها من به مراد دلم برسم البته اون موقعی که خونه رو میساختیم به همسری گفتم آبشاری میخوام(آبشار ولی نه با اون شدتی که توی تلفظشه ) که از لبه بام خوابمون به تراس بریزه و آب نما داشته باشم ولی ایشون فرمودن به خاطر عایق کاری و غ...
نویسنده :
یه مادر
13:14


