بدون عنوان
چو اسیر دام توام، رام توام، ای محرم رازم منم آن شمعی که زشب تا به سحر در سوز وگدازم ای فتنه بکش یا بنوازم بی گناهم، بده پناهم، کز موی تو آشفته ترم کن نگاهی، به خاک راهی، ای سایه ی لطفت به سرم چکنم عشقی غیر از تو نخواهم به خدا محنت ریزد زنگاهم امیدم کو؟ جدا از او پرپر شده ام خاکستر شده ام آزارم کن چو چشم خود بیمارم کن من ز جفایت دلشادم از غم عشقت خرسندم از همه عالم بگسستم تا که به مهرت پابندم عشق و امید صفایی ای عشق من چه بلایی کی زوفا جانب ما با ز آیی چو اسیر دام توام، رام توام، ای محرم رازم منم آن شمعی که زشب تا به سحر در سوز و گدازم ای فتنه بکش یا بنوازم ...
نویسنده :
یه مادر
14:35
بدون عنوان
از شنبه کلاس اسکیس هم شروع شد . هفته ای یک جلسه ولی 3 ساعته . خیلی لذت بخشه ، بازی با خطوط سر حالم میاره . کلاس یوگا هم که حرف نداره به خصوص کار با توپش خیلی بهم آرامش میده. پسری هم در گیر کلاسای زبان و نقاشیه ، اسکیتش رو فعلا نمیریم چون قبل افطار بود ساعتش و برای من خیلی سخت میشد گذاشتم برای بعد ماه رمضان . از دلم بگم که خیلی این روزها خل و چل شده حد اقل روزی نیم ساعت گریه رو برای دوری از همسر دارم ، البته نیازی به دلسوزی نیست چون از نظر من یه امر کاملا طبیعیه و بالاخره این جسم و روح من یه وقتهایی باید اینجوری آروم بشن. یه کار دیگه هم میکنم که واقعا دیگه خل و چلیه ، هر روز تا یه موزیک شاد گوش میکنم یا حرفی از جهاز و کارهای...
نویسنده :
یه مادر
8:51
بدون عنوان
لیلا جان ، کامنت هایی که میزارم براتون فرستاده نمیشه برای همین هم توی وبلاگ خودم گذاشتمش . این کامنت دیروزم بود: (من هم میگم : 1-گذاشتن جعبه مخملی یاسی رنگ روی میز هال ، داخل جعبه پر از نخ های رنگ و وارنگ قلاب بافیه 2-تمیزی پارکت هال بعد از دو ساعت جارو و تی کشیدن 3-خنکی سالن یوگا که در کنار انجام حرکات حسابی باعث میشد سر حال بیام 4-بوی عرق بهار نارنجی که مامانم خودش گرفته و من دقایقی قبل با اون برای افطارم شربت درست کردم 5-قراری که با خانم همسایه طبقه پایین گذاشتیم "آخر شب بریم داخل حیاط و شلنگ آب رو از انباری دربیاریم و گلها و نهال های داخل و خارج حیاط رو سیراب کنیم". لیلا جان همه اینها چیزهای بود که امروز ح...
نویسنده :
یه مادر
14:24
میخوام خودم رو بغل کنم ، نوازشش کنم و بگم غصه نخور تو خیلی قوی هستی...
سلام خودم ، سلام دلم خسته نباشی میدونم که خیلی سرت شلوغه ، با اینکه بیشتر از 3 ساله شرایط کاری همسرت باعث شده مسئولیتت زیاد بشه ولی خوب میدونم این یک ماه با تمام اون زمانها فرق داشته . میدونم توئی که تابستونهای گذشته در طول روز به هیچ وجه پاتو از خونه بیرون نمیگذاشتی چون به گرما حساسی چون آفتاب باعث میشد پوستت ملتهب بشه و حسابی آزارت میداد الان هر روزت از صبح که بیدار میشی شال و کلاه میکنی که به کلاسهای پسری برسی . از شنبه تا چهارشنبه هر روزش قبل ظهر کلاس داره ، دو روز هم که غروب ها کلاس داره و تو همه اش در راهی..... من هم هیچ وقت فکر نمیکردم که یه دونه دختر بابا که تا دانشجو بشه حتی یه مداد هم میخواست بابا...
نویسنده :
یه مادر
17:40
آقا جان.................
سرم خاك كف پاي حسين است دلم مجنون صحراي حسين است بود پروندهام چون برگ گل پاك در اين پرونده امضاي حسين است بهشت ارزاني خوبان عالم بهشت من تماشاي حسين است به وقت مرگ چشمم را نبنديد كه چشم من به سيماي حسين است چراغ از بهر قبر من نياريد چراغم روي زيباي حسين است خوش آن صورت كه در فرداي محشر بر آن نقش كف پاي حسين است نترسانيدم از روز قيامت قيامت قد و بالاي حسين است سلام آقا جان خیلی دلم براتون تنگ شده آقا جان ، من امشب به علی حسودیم شد.................. آقا جان ، اون شبی که علی داشت ضریح پاکتون رو غبارروبی میکرد و من پشت در توی صحن نشسته بودم (اجازه ورود به هیج وجه نمیدادن به خصوص به یک خانم) حسودیم شد ام...
نویسنده :
یه مادر
20:33


