ღ♥ღدلخوشی ها کم نیست ღ♥ღ

خیلی کار کردم...........

1391/3/12 21:08
نویسنده : یه مادر
283 بازدید
اشتراک گذاری

پارکت خونمون امشب به جون من دعا میکنه . آخه برای اولین بار توی این دو سال حسابی

سابیدمشون و تمیزشون کردم . هر چند میدونم اشتباه بزرگی کردم ، با این اوضاع کمرم و

وضعیت مچ دست چپم نباید به خودم فشار می آوردم ولی خب چکار کنم پیدا کردن کارگری

که بتونم بهش اعتماد کنم برام سخته ، ولی خیلی لذت میبرم الان خونه رو میبینم ، جای میز

ناهار خوری رو عوض کردم و گذاشتم همونجایی که همسری دوست داره ، دوتا مبل های سبز

باقیمونده از جهازم رو هم گذاشتم جلوی راک که اون هم فضای قشنگ و دلنشینی شد .

طبقه بالا هم که دیشب به بهترین وجه تمیز و جا به جا شد . هنوز نتونستم لای جزوه هامو باز

کنم . اگر کارهای خونه رو انجام نمیدادم همش تلنبار میشد روی هم ، الان که همسری میاد

گناه داره توی چند روزی که هست بخوام خونه تکونی کنم بعدش که امتحاناته باز بعدش همسری

میاد بعد اون هم ماه رمضونه............ در زندگیم تا این اندازه به آینده فکر نکرده بودممژه

عصری با محمدرضا رفتیم توی پارکینگ و به سبزیجات و همینطور باغچه داخل کوچه آب دادیم .

لوبیا سبزها هم سر از خاک بیرون آورده بودن و این موضوع حسابی پسرم رو به وجد آورد .

بعد هم که طبق معمول گل پسری با بیلچه و چنگک(پلاستیکی) و یه دبه آب و مقداری خاک

مشغول آزمایشات همیشگیش شد ، من که توی کار پسرم موندم . همش به همسری میگم

اگر نیوتن نیروی جاذبه رو کشف نمیکرد مطمئن باش محمدرضا کشفش کرده بود یه روزهایی

هم که پاستور میشه............... خدا کنه عاقبت به خیر باشه پسرمبغل

واقعا سالها بعد که دارم این خاطرات رو میخونم پسرم چه کاره ست؟؟؟؟؟؟

الهی که همیییییییییییشه سلامت باشه عزیز دلمماچ

همسری عزیزم ، فقط دو روز دیگه مونده تا اومدنت و من ثانیه ها رو میشمارم ...........

دوستتون دارم عزیزای دلمقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)